تبليغاتX
.::عشق جنوب::. عشق جنوب


*** ***

 

نوشته شده در جمعه 3 آذر1385ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط hoseen |

میمیرم

اگر چشمهايم تورو خواست قول ميدم چشمهايم رو ببندم

اگر زبانم تو رو خواست قول ميدم با دندانم گازش بگيرم

                                   اما اگردلم تو رو خواست چه کنم

به دیار دیگری میروم

میروم که شاید کسی یادم کند...

شاید به یاد من کسی گریه کند...

شاید روزی که بفهمم کسی عاشقم هست...

دیگر عاشق نباشم....

چون دیگر نخواهم بود....

...برای کسی که هرگز یادم نکرد...       ...برای کسی که هرگز یادم نکرد...

نوشته شده در چهارشنبه 1 آذر1385ساعت 9:48 بعد از ظهر توسط hoseen |

من مثل موجم

 

من مثل اون موجم که میخواد خودشو رها کنه ز دریا

اما میره و زود بر میگرده تو آغوش دریا

نمیتونم رها بشم نمیتونم بگم برو

حتی نمیتونم تظاهر بکنم که نه دیگه نمیخوامت برو از دلم برو

میخوام بازم عاشق بشم  میخوام بازم بسوزم و

تا آخر عمر هم که شده از عشق تو غرق مشکل باشم

نوشته شده در شنبه 27 آبان1385ساعت 8:12 قبل از ظهر توسط hoseen |

طلب عشق

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 7:43 بعد از ظهر توسط hoseen |

دوستت دارم

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 24 آبان1385ساعت 7:40 بعد از ظهر توسط hoseen |

با تو

با تو از ستاره گفتم با تو از ترانه گفتم
با تو از هر چي که خواستي شعر عاشقانه گفتم

با تو گفتم که قناري چه جوري عاشق باغه
دستاي لرزون عاشق چرا اينقدر داغ داغه

با تو گفتم عشق و ايثار راه و رسم تازه اي نيست
اسم موندگار عاشق اسم کم آوازه اي نيست

تو تموم قصه هامو چه صبورانه شنيدي
اما حرفي که نگام گفت هرگز و هرگز نديدي

پر کشيدي پر کشيدي براي هميشه رفتي
حرف آخرم بجا موند وقتي پشت شيشه رفتي

با تو از بازي تقدير از زياد و کم نگفتم
با تو از يه دنيا گفتم اما از خودم نگفتم

عشق يعني حسرتي دريك نگاه
عشق يعني غربتي بي انتها
عشق يعني فرصت اما كوتاه
عشق يعني مرگ اما بي صدا

 

نوشته شده در شنبه 20 آبان1385ساعت 8:36 قبل از ظهر توسط hoseen |

تقدیم به نارسیس

 

نوشته شده در دوشنبه 8 آبان1385ساعت 10:30 قبل از ظهر توسط hoseen |

دوستت دارم مهین

نوشته شده در دوشنبه 8 آبان1385ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط hoseen |

همیشه با من باش

 

نوشته شده در دوشنبه 8 آبان1385ساعت 10:28 قبل از ظهر توسط hoseen |

 

 

درود بر روزگاری که بی هیچ سلام و سوالی بر سادگی من خیمه گاهی ساختی پر از بوی درود!

پر درد غریبی. درود بر خنجری که بر دلم نشاندی و زخمی زدی به عمق عشقی که برایت

از آن سایبان آرامش ساختم بی هیچ خواهشی . درود بر کاشانه ای که از آن ویرانه ای

ساختی و من آن را سرایی دیدم پر  از نگاه پاک با تو بودن و همیشه ماندن . کجا رفتی آرامش

سنگین نبض خیانت کجا رفتی؟ هیچ گاه ندانستی چرا به جای آن همه درود بی پاسخ بر تو

امروز نغمه ام بدرود است و بس .

نوشته شده در چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 9:32 قبل از ظهر توسط hoseen |


آرشيو موضوعات وبلاگ


لينك دوستان


کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

© Copyright 2005, All Rights Reserved Iran Template